خرید بک لینک
چطور بهره وری روحی مان را بالا ببریم اگر همین حالا هم به این سرگرمیهای خاص مشغول هستید، این شانس را به خودتان بدهید که آن را به شغل دوم تبدیل کنید و یا اینکه از آن در جهت افزایش کارایی و بهرهوری در کارتان استفاده کنید. _ آشپزی آشپزی به طور کلی باعث میشود بر روی محصول و یا فرآیندی که انجام میدهید تمرکز کافی داشته باشید. مزیتی که آشپزی دارد این است شما را مجبور میکند برای آن از قبل برنامهریزی کنید. _نقاشی کردن نقاشی کردن این فرصت را به شما میدهد به سراغ اندیشه، خواستهها و احساساتی که در آن شناور هستید بروید و شاید کمک کند بتوانید آن را به یک چیز فیزیکی و یا ملموس ترجمه کنید. الهامبخش بودن نقاشی ممکن است بهرهوری شما در محیط کارتان را افزایش دهد. _مجسمه سازی مجسمه سازی به شکلی ابتدایی موجب ساختن چیزهای ملموس میشود، چیزهایی که محصول خلاقیت محض شماست. _رقصیدن رقص به عنوان سرگرمی در افزایش بهرهوری محسوب نمیشود، اما سرسختی و زمانی را که به آن اختصاص میدهید سبب میشود کمکم تأثیرش را در افزایش بهرهوری نشان دهد. رقصیدن کمک میکند بر روی بسیاری از حرکتهایتان تمرکز داشته باشید و کارهای روزانهتان را با اشتیاق بیشتری انجام دهید. _یوگا شما با انجام یوگا به ذهنتان این اجازه را میدهید که خود را از همه افکار بیرونی پاک کنید و تنها بر روی فعالیتهای بدنیتان متمرکز شوید. یوگا به شما کمک می کند بهرهوری بیشتری را تجربه کنید. _بازیهای ویدئویی این نوع بازیها اصولآ باعث ایجاد افزایش تمرکز، اراده، همکاری، کار گروهی و تلاش مجدد در صورت شکست میشود. _باغبانی باغبانی به شما کمک می کند بتوانید خود را رها کنید و تمام انرژی تان را برای پیش روی داشتن روزهای سخت حفظ کنید وادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیما عباسیان تاريخ: پنجشنبه 3 خرداد 1403 ساعت: 12:17

چند تمرین شخصیتی خوب :در جر و بحثهای دیگران دخالت نکنید.تا زمانی که نظری از شما نپرسيدند، پاسخی ندهید.در هنگام قضاوت و داوری در مورد ديگران، لحظهای درنگ کنید و با خود بگویید آیا من جای طرف مقابل هستم که در مورد او اظهار نظر میکنم؟در مقابل افراد عصبانی و خشمگین، چند دقیقهای درنگ کنیم تا آنان آرام شوند.+بعد از این تمرین ها خواهید دید که شخصیتتان تا چه حد قوی و مورد احترام دیگران خواهد شد. + نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت ۱۴۰۳ ساعت 8:54 توسط جوادقاضی جهانی  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیما عباسیان تاريخ: پنجشنبه 3 خرداد 1403 ساعت: 12:17

*دارم به خانه سالمندان ميروم*این متن توسط یک خانم نویسنده بازنشسته نوشته شده که احساسش را زمان انتقال به خانه سالمندان به نگارش در آورده است:*دارم به خانه سالمندان میروم،مجبورم.*وقتی زندگی به نقطه ای میرسد که دیگر قادر به حمایت از خودت نیستی، بچه هایت به نگهداری از فرزندان خودشان مشغول اند و نمی توانند ازتو نگهداری کنند،این تنها راه باقیمانده است.خانه سالمندان شرایط خوبی دارد: اتاقی ساده، همه نوع وسایل سرگرمی، غذای خوشمزه، خدمات هم خوب است.فضا هم بسیار زیباست اما قیمتش ارزان نیست.حقوق بازنشستگی من به سختی می تواند این هزینه را پوشش دهد.البته اگر خانه ی خودم را بفروشم به راحتی از پس هزینه اش برمی آیم.می توانم در بازنشستگی خرجش کنم؛ تازه ارث خوبی هم برای پسرم بگذارم.پسرم میگوید : «پول ها و اموالت باید به خودت لذت بدهد. ناراحتِ ما نباش.»حالا من باید برای رفتن به خانه سالمندان آماده شوم.به هم ریختن خانه خیلی چیزها را دربرمی گیرد:1⃣ جعبه ها، چمدان ها، کابینت و کشوها که پر از لوازم زندگی است، لباس ها و لوازم خواب برای تمام فصول.2⃣ از جمع کردن خوشم می آمد.کلکسیون تمبر، ده ها نوع قوری دارم. کلکسیون های کوچک زیاد، مثل گردنبندهایی از سنگ کهربا و چوب گردو و از این قبیل.3⃣ عاشق کتابم. کتابخانهام پر از کتاب است. انواع شیشه بطری مرغوب خارجی.از هر نوع وسایل آشپزخونه چند ست دارم.4⃣ دیگ و قابلمه و بشقاب و هر چه که می شود دریک آشپزخانه پر تصور کرد.ده ها آلبوم پر از عکس و...به خانه پر از لوازم نگاه میکنم و نگران می شوم.خانه سالمندان تنها یک اتاق با یک کابینت، یک میز، یک تخت، یک کاناپه، یک یخچال، یک تلویزیون، یک گاز و ماشین لباسشویی دارد.دیگر جایی برای آن همه وسایلی که یک عمر جمع کرده ام ندادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیما عباسیان تاريخ: پنجشنبه 3 خرداد 1403 ساعت: 12:17

سلام u200dموانع رسیدن به روحیه مناسب چیست؟1_ اجتناب :بیشتر افراد سعی می کنند حتی الامکان خود را در موقعیت هایی قرار ندهند که عواطف ناخواسته ای در آن ها ایجاد شود یا بدتر این که سعی می کنند هیچ احساسی نداشته باشند. به این ترتیب ممکن است در کوتاه مدت بتوانیم خود را از وضعیت های نامطلوب کنار بکشیم، اما در مقابل بسیاری امکانات، روابط عشق و صمیمیت را دست می دهیم و عاقبت نمی توانیم از آن احساسات فرار کنیم.2_ انکار :برخی با گفتن جملاتی مانند : "عیب ندارد"، " آن قدرها هم بد نشده است."احساسات خود را پنهان می کنند. چنانچه پیام هایی را که عواطف ما سعی در بیان آن ها دارند، نادیده بگیریم، شدت عواطف ما بالاتر می رود و سرانجام آنقدر شدید می شوند که به آن ها توجه کنیم.3_ رقابت :برخی جنبه های منفی را تقویت می کنند و در این احساس با دیگران رقابت می کنند. مثلاً می گویند : " تو فکر می کنی در زندگی بد آورده ای؟ حالا گوش کن من چقدر بد آورده ام، و ... " که حالت انتظار پیش آمدهای ناگوار و بدبختی دائمی را در انسان بوجود می آورد.4_ خطاهای شناختی :تفکر همه یا هیچ، تعمیم مبالغه آمیز، فیلتر ذهنی به جنبه های منفی، بی توجهی به امر مثبت، نتیجه گیری شتابزده، درشت بینی یا ریزبینی، استدلال احساسی، بایدها و نبایدها، برچسب زدن ... + نوشته شده در چهارشنبه هشتم شهریور ۱۴۰۲ ساعت 19:40 توسط جوادقاضی جهانی  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیما عباسیان تاريخ: چهارشنبه 8 شهريور 1402 ساعت: 23:02

سلامهفت توصیه که به شما کمک میکنه تا شادتر زندگی کنید:ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیما عباسیان تاريخ: چهارشنبه 8 شهريور 1402 ساعت: 23:02

*آدمحسابیها چه شکلی هستن!؟*ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیما عباسیان تاريخ: سه شنبه 8 فروردين 1402 ساعت: 1:49

تا صبحدم به یادِ تو شب را قدم زدمآتش گرفتم از تو و در صبحدم زدمبا آسمان مفاخره کردیم تا سحراو از ستاره دم زد و من از تو دم زدماو با شهاب بر شبِ تب کرده خط کشیدمن برق چشمِ ملتهبت را رقم زدمتا کور سوی اخترکان بشکند همهاز نامِ تو به بام افق ها ، علم زدمبا وامی از نگاهِ تو خورشیدهای شبنظمِ قدیم شام و سحر را به هم زدمهر نامه را به نام و به عنوانِ هر که بودتنها به شوقِ از تو نوشتن قلم زدمتا عشق چون نسیم به خاکسترم وزدشک از تو وام کردم و در باورم زدماز شادی ام مپرس که من نیز در ازلهمراه خواجه قرعه ی قسمت به غم زدم#حسین_منزوی + نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم آذر ۱۴۰۱ ساعت 8:40 توسط جوادقاضی جهانی  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیما عباسیان تاريخ: جمعه 30 دی 1401 ساعت: 12:04

روزی لقمان به فرزندش گفت :« از فردا یک کیسه با خودت بیاور و در آن به تعداد آدمهایی که دوست نداری و از آنان بدت میآید پیاز قرار بده »روز بعد فرزند همین کار را انجام داد ولقمان گفت :« هرجا که میروی این کیسه را با خود حمل کن »فرزنش بعد از چند روز خسته شد و به او شکایت برد که پیازها گندیده و بوی تعفن گرفته است و این بوی تعفن مرا را اذیت میکند.لقمان پاسخ داد :« این شبیه وضعیتی است که تو کینه دیگران را در دل نگه داری . این کینه ، قلب و دلت را فاسد میکند و بیشتر از همه خودت را اذیت خواهد کرد ... + نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم آذر ۱۴۰۱ ساعت 8:42 توسط جوادقاضی جهانی  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیما عباسیان تاريخ: جمعه 30 دی 1401 ساعت: 12:04

روباه به شیر گرسنه گفت:تو خر را بکش، من هم سهمی بر میدارم،شیر گفت چطور؟روباه گفت: به خر بگو"ما نیاز به انتخاب سلطان داریم"قطعا تو انتخاب میشوی و بعد دستور بده تا خر را بکشم.شیر قبول کرد و خر را صدا زد ،شیر شجره نامهاش را خواند و گفتجّد اندر جدِ من سلطان بودهاند.روباه گفت:من هم جَد اندر جَدَم خدمتکار سلطان بوده ایم .خر گفت من سواد ندارم و شجره نامه ام زیر سُم عقبم نوشته شده!!!شیر گفت من باسواد هستم و رفت نوشته زیر سمش را بخواند.خر جفتکی زد و گردن شیر شکستو مرد.روباه پا به فرار گذاشت،خر او را صدازد و گفت:چرا فرار میکنی؟روباه گفت : میخواهم بروم سر قبر پدرم تشکر کنم که نگذاشت باسواد شوم ، چون با سوادان بیشتر در معرض لگد خرها هستند...!!#مولانامثنوی معنوی + نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم آذر ۱۴۰۱ ساعت 8:45 توسط جوادقاضی جهانی  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیما عباسیان تاريخ: جمعه 30 دی 1401 ساعت: 12:04

روزگاری در زدن هم اصولی داشت ، کوبه زنانه داشتیم و مردانه! و وقتی در زده میشد صاحب خانه میدانست آنکه پشت در است زن است یا مرد و بر آن مبنا به استقبال او میرفت،زندگی ها در عین سادگی در و پیکر و اصول داشتمردها کفشهای پاشنه تخم مرغی میپوشیدند تا از صدای آن از فاصله دور در کوچه پس کوچه های تو در تو خانمها بفهمند نامحرمی در حال عبور است.منزلها بیرونی و اندرونی داشت و از ورود مهمان تا خروجش طوری منزل ساخته شده بود که متعلقات به تکلف نیفتند.آن روزگاران امنیت ناموسی چندین برابر این زمان بود،نه سیستم امنیتی در منازل بود و نه شبکه های مجازی برای پاییدن همدیگر.اطمینان و شرافت و وفاداری و نگه داشتن زندگی با چنگ و دندان و آبروداری زوجین اصل زندگی بود.من هرگز بخاطر ندارم کسی مهریه ای اجرا بگذارد و دادسراها این همه پرونده طلاق و درخواست طلاق و فرزندان طلاق.نه ال سی دی بود نه اسپیلت و لباسشویی،صابون مراغه ای بود و دستان یخ زده مادر در زمستان که با گریسیلین ترکهایش را مداوا میکرد.و پدری که سر شب دم غروب خونه بود و خیز برمیداشت زیر کرسی و مادر کاسه اناردون کرده روی کرسی میگذاشت و نصف بدنمان زیر کرسی و سر و کله کز کرده در بیرون آن،با لباسهای ضخیم.پاییزی پر باران و زمستانی پر از برف داشتیمیادش بخیر همه چکمه داشتیم و تا لبه چکمه برف می آمد،هم زمین برکت داشت هم آسمان.سفره مان برنج بخودش کم میدید،اما صفا و سادگی داشت...و پنج ریالی پدر در صبحگاه مدرسه میشد نصف نان بربری با پنیر.آن روزها پشت این دربهای کوبه دار با هم حرف میزدند خیلی گرم و صمیمی.تابستان ها چقدر روی تخت های چوبی ستاره شمردیم و لذت آسمان بی غبار را بردیم.چه حرمتی داشت پدر و مادر.و پولها و مالها چه برکتی.چقدر دور هم حرف برای گفتن ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیما عباسیان تاريخ: جمعه 6 خرداد 1401 ساعت: 6:50

فردی به همسرش هدیه ای خرید.مرد کادو را باز کرد پیراهن خوش رنگ و زیبایی بوداز خوشحالی پیراهن را به تن کردرو کرد به خانمش و گفت اصلا نگفتی مبارکهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیما عباسیان تاريخ: جمعه 6 خرداد 1401 ساعت: 6:50

❤️✨ماه شعبان ، ماه خوبیها رسیدادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیما عباسیان تاريخ: جمعه 6 خرداد 1401 ساعت: 6:50

ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیما عباسیان تاريخ: شنبه 16 بهمن 1400 ساعت: 18:12

سلام ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیما عباسیان تاريخ: شنبه 16 بهمن 1400 ساعت: 18:12

آدمهای سحرخیز ممکن است به آزاردهندگی شناخته شده باشند، اما دانشمندان دریافتهاند که در مقایسه با آدمهای شببیدار، شادترند و حمایت اجتماعی بیشتری دریافت میکنند. یک مطالعه جدید نشان میدهد افرادی که شبها بیشتر بیدار و فعالاند، اغلب با برنامههای معمول کار یا مدرسه هماهنگ نیستند و تنبل یا بیادب تلقی میشوند. در نتیجه برنامههای زمانی غیرمعمولشان، جغدهای شببیدار در مقایسه با آدمهای سحرخیزی که با آسایش بهتر ارتباطی مثبت دارند، حمایت اجتماعی کمتری دریافت میکنند.سعی کنیم بهترین باشیم برای خودمان، برای خانواده  و برای جامعه + نوشته شده در پنجشنبه دوم دی ۱۴۰۰ ساعت 6:57 توسط جوادقاضی جهانی  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیما عباسیان تاريخ: شنبه 16 بهمن 1400 ساعت: 18:12

صفحه بندی